چِشم ـهـایَش اَرتِش هـیتلر بودُ دِلِ مَن لَهِستانِ بـےِ دِفاع
HöMê+ ÄR¢нÌVÈ + Lïñk+ Ƥяö£ï˩ê

91/07/28
یه شعر از خودم واسه مخاطب خاص
جاذبه تاثیری نداشت

زمان بی معنا بود

مادامی که غرق در انبوه سیاهی شب چشمانت بودم

من و تو

و مردمانی که چون

عروسکهای کوکی از کنارمان گذر میکردند

دلهایمان ارام بود

چشمانمان میرقصید

اما...به یکباره

فرصت لمس دستانت را از من گرفتی

فرصت بوسیدن لبهای اتشینت را

فرصت حس گرم اغوشت را

همه چیز را از من گرفتی

حتی نگاهت را...

+ + مــارال بــانــو
†ÈL †нêmê

دانلود آهنگ جدید